برخی نگران تعرض به قبور اهل بیت هستند، برخی نگران وقوع یک جمعه سیاه دیگر هستند.
به نظر می رسد مذهب در جنگ قدرت منطقه به عاملی مهم تبدیل شده است.
دوستان در جریان هستند که در گروه های بنیادگرا اسامی دارای مفاهیم خاص هستندُ سیف الاسلام و ابونصر و ابوفتح و ... همگی نشان به مفاهیم خاصی اشاره می کنند که از یک طرف مثل درجه سازمان های انظامی به مرتبه و جایگاه فرد در گروه اشاره داره و از طرف دیگه به درجه فعال بودن بنیادگرایی فرد.البته ماجرای انتخاب اسم ابوفتح هیچ ربطی به درجه بنیادگرایی من نداره که اصلامْ بنیادگرا نیستم!
این که چرا تصمیم گرفتم با این اسم بنویسم. دوستان نوپوی سابق و دوستان جلسات فیلم سازی یکشنبه ها(شنبه های سابق) در جریان علاقه من به بررسی اندیشه های بنیادگرایانه هستند. دوستان نوپو یادشون هست که سر یکی از امتحانها بود جناب استاد گفت از وقاع روز لبنان سوال میده( اون موقع گروه فتح الاسلام با ارتش لبنان در اردوگاه نهرالبارد درگیر شده بود و همین جناب میشل سلیمان هم فرمانده ارتش بود)ما هم محض اکتساب نمره بیشتر از درس رفتیم کلی در مورد این گروه مطلب جمع کردیم.
در جمع دوستان نوپو بودیم که ابو محیا(حفظه الله) یا دوست عزیز ترورگرای خودم گلدامایر به من به دلیل جمع آوری مطالب زیاد گفتن ابوفتح و این اسم روی ما موند. البته خدائیش بد اسمی هم نیست.
چند روزی هست که عربستان اعلام کرده تعدادی از افراد تحت تعقیب در جریان الخبر در ایران هستند.
دوستان عزیزم
دقیقاً دو روز دیگه روز جهانی زنه! به همین دلیل به دوستان عزیزم دیدن دو فیلم رو توصیه میکنم:
1. همیشه پای یک زن در میان است[1].
2. زنها فرشتهاند.[2]
هر دو فیلم هم از فیلمهای طنز هستند که حداقل برای بهبود روحیه و دور شدن از مسائل عمیق فکری فلسفی دوستان بد نیستن.
برگردیم سر موضوع 8 مارس:
باید قبول کرد که زنان در سراسر دنیا مورد ظلم قرار گرفتن، مهمترین وجه این ظلم عدم شناخت کافی مردان از تواناییهای زنان است. همین عدم شناخت باعث شده تا به مردها هم ظلم بشه و هر دو طرف هم در این عدم شناخت مقصر هستند. ظلمی که به اندازه تاریخ قدمت داره. البته باید گفت بازهم مردها در شناخت زنها از خود زنها جلوتر هستند. به عنوان مثال بهترین طراحان مد لباس زنان مردها هستند!
همه به دلیل عدم شناخت از خودمون باعث شدیم باعث شدیم تا بهمون ظلم بشه، مرد یا زن فرق نمیکنه. جهل و قدرت مسائلی نیستند که با جنس[3] بشری کاری داشته باشن. این روز باید گرامی داشت نه به خاطر قدردانی از تلاش زنان برای کسب برابر حقوق( آخه وقتی حق با معیار قدرت تعریف میشه برابر با چی؟) بلکه به دلیل تلاش زنان برای شناخت بیشتر از خودشون و تواناییهاشون.
مهمترین کار برای بهبود حقوق بشر و ذیل اون حقوق زنان نه راه انداختن کمپینهایی هست که به راحتی می شه امضاهای متضاد با امضای قبلی رو از افراد گرفت، نه اقدامات انتحاری طرف شدن با دولتها. حقوق بشر و رعایت اون ریشه در فرهنگ و ارزشهای فرهنگی هر جامعهای داره و کار فرهنگی کار یک روز و دو روز نیست کار یک عمره! کار آموزش حداقل دو نسل ...
به همین دلیل هم من ضمن احترام برای بخش از فعالین حقوق بشر که در جلوی صحنه هستند، دست تمام معلمان و مادران و پدرانی که در جهت آموزش نسلهای بعد اقدام میکنند رو میبوسم و امیدوارم که بتونن در زمان حیاتشون نتیجه اقداماتشون رو ببینند.
تا یادم نرفته:
باید از مرکز مطالعات عالی بین الملل دانشگاه تهران بابت برگزاری جلسه بسیار آموزنده "قاچاق زنان و کودکان در آسیای میانه و قفقاز" تشکر کنم که در این سخنرانیها راهکارهای قانونی تجارت انسان رو به صورت پیشرفته آموزش دادند، امیدوارم که به زودی دورههایی در خصوص تروریسم و قاچاق مواد مخدر و اسلحه هم برگزار کنند.
فعلاْ دنبال عکس این ۴۰ نفر هستم. به محض این که به دست بیارم در خدمت دوستان قرار میدم که مواظب خودتون باشید.!!!!!
این سرزمین خانهای است مفروش و با اثاث
مالک آن فردی عنتره نام
تمام شب چون خرسان مست
از ساکنان خانه اجاره جمع میکند
از زنان خانه خواستگاری میکند
درختان، کودکان،و چشمهها و منابع را آتش میزند.
همه این سرزمین
مزرعه شخصی عنتره است.
آسمان آن
هوای آن
زنان آن
باغهای سرسبز آن
بر هر پنجرهای عکس عنتره
همه میادین به نام عنتره
عنتره در لباس ما
در لقمه نان
در شیشه نوشابه
در خواب های هنگام مرگ ما
بر چرخهای میوه سبزی
در اتوبوسها
در ایستگاه قطار
در گمرک فرودگاه
در پستخانهها
در زمینهای فوتبال
در پیتزا فروشیها
و در تمام مواد لازم برای یک املت
شهر دور افتاده سنگی
که در آن موشی، مورچهای یا جوی آب و درختی باقی نمانده است.
چیزای برای جلب توریست ندارد
مگر
عکس رسمی ژنرال عنتره
در اتاق پذیرایی
در تولدها
در قصرهای قدیمی
هیچ نشاهای جدید از زندگی در این شهر نیست!
غم ما تکراری
مرگ ما تکراری
طعم قهوه نیز در دهان ما تکراری
از زمان تولد
زندانیانی هستیم زندانی در فرهنگ گرد شیشهای
در زبان گرد تکراری
از آن هنگام که به مدرسه رفتیم
جز زندگینامهای که در آن از عضلات، کرامات و معجزات او نوشته بود نخواندهایم.
در سالنهای سینما
فیلمی جز
فیلم عربی خستهکنندهای
با شرکت عنتره نمیبینیم.
در خبرهای صبح چیزی برای اعتنا نبود.
خبر اول، درباره عنتره
خبر سوم و پنجم و نهم و دهم همه در باره عنتره
کانال دو نیز برنامه نداشت
جز:
نواختن قانون از آثار عنتره
و تابلوی رنگ و روغن از خط خطیهیا عنتره
و باقی نیز قرأت شعری وحشتناک با صدای عنتره
در این کشور
نویسندگان به آقای روشنفکران، عنتره رای میدهند
زشتی او را زیبا میکنند.
عصر او را روایت
و فکر او را منتشر
و در جنگها نیز بر طبل میکوبند.
ستارهای برتر از عنتره در صفحه تلویزیون نیست
با آن قد خمیده و آن خنده زشت
روزی در لباس دوک و امیر
روزی در نقش بیچارهای فقیر
روزی سوار بر تانک روسی
روزی سوار بر زره پوش
روزی بر استخوانهای شکسته ما!
شاعر:نزار قبانی
امیدوارم که دوستان جسارت من در ترجمه شعری بدین زیبایی از مردی بزرگ را ببخشند. با این شعر و با شاعر آن زندگی کردهام.
راستی چند روزی هست که ابوفتح برای یک مدت رفته مرخصی بدون حقوق و فعلاً این سرزمین رو داده دست من. شاید بپرسید من کی هستم که جای ابوفتح مرد مجاهد ژئوپلتیک خاورمیانه و درسهای پسری با کشفهای کتانی رو گرفتم؟ خوب حق دارین، من به قول دوست عزیز ترورگرای خودم،گلدامایر؛ انگلیسی هستم، مردی برای تمام فصول(سر توماس مور هم نیستم)! ابوفتح قبل از رفتن به این مرخصی که معلوم نیست کی از کجا برگرده من به جیک نامه زد که انگلیسی جان من دارم برای دوره میرم سفر، برات سوغاتی هم میارم و برای همه دوستان دیگر!! قبل از سفر به من زنگ زد و برای خداحافظی دعوتم کرد به مجلس توجیهی (در نهایت هم نه من توجیه شدم و نه اون). موقع خداحاظی اون جلسه کذا رفتم که رفتم رو میخوند. ما که نفهمیدیم سر این بنده خدا چی اومده فقط بش گفتم برادر مبارز یک وقت نکنه چشم من رو دور ببینی بری یک عملیاتی انجام بدی فقط با یک نفر تلفات! نری خودت رو تو جزیره یک متر در یک متر منفجر کنیها!!! اونم گفت نه دارم میرم جایی که اگر برگشتم نه جعفرخانی باشم که از فرنگ برگشته نه سید طنازی که وقتی به ولایت غربت رفت دیگر به خونه برنگشت. میرم جایی که فقط خودم باشم و خدای خودم(اون دنیا هم نمیرم) فعلاً دوستان به ارشادات من نیاز دارند اما نه به صورت ضربتی و طرحی و .... ما فعلاً برای کسب تجارب جدید در زمینه تلههای ارشادی و انفجاری داریم مرخصی!!
بعد هم من رو به جان لوینی و تیموشنکو قسم داد که سرزمین خاوری را که مدتهاست به دلیل جلوگیری از پخش هر چه بیشتر بوی قرمه سبزی کله ابوفتح درپنجرهاش رو بسته شده بود را با یک گرد گیری خدمت دوستان حلقه فیلم سازی و نوپوهای قدیم عرضه کنم.
برای همین هم آخرین یادداشت از نگاه ایرانی رو برای من جیک نامه زد که خدمت دوستان عرضه کنم.
در ضمن اسم من انگلیسیه اما توانایی هدیه دادن کیف انگلیسی به دوستان خاوری خودم ندارم اما دارم روش کار میکنم!
خلاصه در خدمت دوستان هستیم و آدرس میل ما هم هنوز منتظر مقالات دوستان هست: sarzaminekhavari@gmail.com
بعد از مصاحبه شبکه العربیه با پرزیدنت اوباما، این شبکه از وزیر اطلاعات (تقریباً معادل وزیر فرهنگ و ارشاد ما) برای تحلیل این مصاحبه دعوت کرده بود. مصاحبه به بخشی رسید که اوباما در مورد ایران گفت بود:«اگر ایران مشتان گره کرده خود را باز کند، ما هم دست دوستی خود را به سوی ایران دراز میکنیم.» در ترجمه عربی، مترجم العربیه گفت اگر ایران دست خود را به سوی ما دراز کند، ما نیز دست دوستی خود را به سوی ایران دراز میکنیم.
مجری از آقای وزیر پرسید، نظر شما در مورد این جمله چیه؟ تنها جملهی جناب وزیر که به سوال ربط داشت این بود که من در جایگاهی نیستم که از طرف ایران یا آمریکا حرفی بزنم، بعد هم شروع کرد از طرح عربی صلح خاورمیانه حرف زدن. خلاصه روزگاری داریم ما با این جهان عرب!!!!!
در ضمن دوستان عزیز این آخرین یادداشتی بود که من در خدمت دوستان بودم.
از این به بعد برای مدتی دوست عزیزم «انگلیسی» در خدمت شماست.
فعلاْ: به امید دیدار![]()
دیروز(روز پنجشنبه) بعد از ظهر داشتم برنامه لری کینگ را نگاه میکردم، برای اولین بار دلم برای این پیرمرد که فقط دو سال و نیم از آخرین دایناسوری که در آمریکای شمالی منقرض شده کوچکتره سوخت.
یکی، دو روز قبل سناتور اوباما در یکی از نطقهای انتخاباتی خودش در مورد برنامه اقتصادی سناتور مککین جملهای را بکار برده بود که ستاد انتخاباتی مککین در راستای سواستفاده از زن بودن فرماندار پیلن -که تا الان به بهترین وجهی ازش سواستفاده کردن- سعی کرده بود ضعفهای برنامه اقتصادی سناتور مککین رو با استراتژی تقابل اوباما-پیلن و همچنین بایدن-پیلن پنهان کنن!!
سناتور اوباما در حالی که درباره برنامه آموزشی و اقتصادی خودش در یک کتابخانه صحبت می.کرد، با اشاره به برنامه اقتصادی مککین گفته بود، ممکنه که به دهن یک خوک روژ لب بزنید اما هنوز خوک همون خوکه!! (خودمون هم چنین ضرب المثلی داریم که در شعارهای انقلاب خیلی ازش استفاده کردن: تعویض کردن پالان خر، خر رو عوض نمی کنه). ستاد مککین از دو کلمه «روژ لب» یک جنجال درست و حسابی راه انداختن چرا؟ چون فرماندار پیلن در سخنرانیش در RNC از این کلمه استفاده کرده بود.
به قولی گفتنی حالا خر ور بیار و باقلی رو بار کن!!!
برگردیم سر برنامه لری کینگ، امروز عنوان برنامه تاثیر حضور فرماندار پیلن در انتخابات بر رای زنان بود، برای همین هم 4 نفر زن رو از هر دو ستاد دعوت کرده بودند، برنامه تا زمانی که این چهار نفر به ترتیب و با رعایت نوبتشون صحبت میکردند مثل هر برنامه دیگه لری کینگ پیش می رفت، یک لحظه این چهار نفر در آن واحد شروع کردن با هم صحبت کردن، اولاً معلوم نبود کی چی میگه، ثانیاً اون پیرمرد بیچاره برای یک ثانیه قاطی کرد، قیافه اش وقتی میخواست اعلام کنه بعد از یک تبلیغ برمیگردیم دیدنی شده بود. اگر چه گفته میشه لری کینگ داره برای بازنشستگی برنامه میکنه و قرار مجری برنامه American Idol جایگزین اون در برنامههای سی ان ان بشه اما به نظر میرسه این برنامه ریزی کم کم باید سرعتش بیشتر بشه!!
از وقتی فرماندار پیلن به عنوان معاون مککین انتخاب شده، وقتی برنامهها خبری رو نگاه میکنم احساس میکنم که جامعه آمریکا خیلی هیجان زده شده، طوری که یادش رفته تا 50 روز آینده باید رئیس جمهوری رو انتخاب کنن که شاید بتونه باعث بهبود وضع اقتصادی اونا بشه و کاملاً فراموش کردن، مثل یک بچه که یک عروسک تازه بش داده باشن دارن رفتار میکنن. خیلی جالبه. این هیجان زدگی رو میشه تو نگاه کسانی که فقط براساس حضور پیلن تصمیم به حمایت از مککین گرفتن میشه دید!.
پنجشنبه 11 سپتامبر بود، به همین زودی 7 سال از فاجعه که باعث شد بیش از 3000نفر کشته و خانوادههای بسیاری داغدار بشن گذشت. بعد از هفت سال، وقتی به Ground Zero نگاه میکنه، چیز نمی بینی جز یک سایت ساختمان سازی که هنوز تصمیمی برای اینکه چه ساختمانی(در واقع چه مدل یادبودی) جای برجهای دوقلو ساخته بشه گرفته نشده. خیلی دردناک بود وقتی داشتن اسامی کشته شدهها رو میخوندن واقعاً دردناک بود. در مقایسه به مراسم نیویورک، مراسم کنار پنتاگون هم دیدنی بود بیشتر یک شوی سیاسی بود یا یک مراسم یادبود، کاملاً یک برنامه جمهوریخواهانه بود. راستی داشت یادم میرفت، سناتوراوباما و مککین یک روز رو به هم آتش بس داده بودند تا با هم به خرابههای برجهای دوقلو برن.
امشب شب خانم پلینه، شبی که ایشون برای اولین بار مهمترین سخنرانی دوران فعالیت سیاسی اش رو ایراد می کنه! حالا فکر کنید دو روز مونده به این شب مهم یکهو شبکه های خبری یک خبر فوری داشته باشند مبنی بر اینکه دختر 17 ساله ایشون 5ماهه حامله است!! البته شایعه بسیار ناجوانمردانه ای هم وجود داره که این فرزند 4 ماهه هم فرزند خود خانم پلین نیست و ایشون پس از یک دوره حاملگی ساختگی نوه خودش رو به عنوان فرزندش داره بزرگ می کنه. (البته دو روایت از این شایعه هست:1.بچه مورد نظر بچه یکی از پسرهای سارا خانومه. 2.بچه دخترشه،روایت دوم به دلایل بیولوژیک رد میشه).
خلاصه باید دید که امشب این ملکه زیبایی سابق، که شاید تا چند ماه آینده به جمع مادرزنها اضافه میشه، در سخنرانی خودش نسبت به این مسائل چه موضع گیریی می کنه؟؟؟